تبليغاتX
این منم...کوچکترین در برابر تو
این منم...کوچکترین در برابر تو
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم.......شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام
قالب وبلاگ
سالها قبل...

او که بهترین بود می گفت

"انت العظیم و اناالحقیر"

"انت الغالب و اناالمغلوب"

"انت المتکبر و انالخاشع"

و...

حالا ما که بدترینیم می گوییم:

باشد,تو بزرگی,ولی در دعا ها

توانمند و ناظری,ولی از دور

کبریاداری, ولی برای خودت

.

.

.

نمی گوییم؟!

حقیقت این است که ما با آن که بهترین است خیلی فرق داریم

به اندازه ی ابتدای خلقت تا اکنون

به فاصله ی نوک قله تا قعر دریا

و مرد می خواهد که بردارد این فاصله هارا!


[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 16:25 ] [ حمیده ] [ ]
1

باید برای مهارتی فیلم می گرفتم.از کودکان خیابانی

باهاشون مصاحبه می کردم

ولی انگار زبونم قفل شده بود!

اگه مامانم نبود باید فقط نگاهشون می کردم

------------------------------------------------------------------------------

2

رفتم نمایشگاه!

خالق "علی فتاح" رو هم دیدم

این بار با "قیدار"

خیلی شلوغ بود. میخواستم بدم برام امضاش کنه که نشد

جدیدا اسم امیرخانی که میاد گوشام تیز میشه

میخوام ترک کنم چون میدونم از هرکی که هی اسمشو بیارم بعدا بدم میاد ولی چشمم به "من او" میفته شل میشم!

این نیز بگذرد...

نمایشگاه خیلی شلوغ و درهم بود ولی چندتا کتاب خوب خریدم که خستگیمو کشت!

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:55 ] [ حمیده ] [ ]
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 17:5 ] [ حمیده ] [ ]
شخص عزیزی به سمت شما می آید،

شما خوشحال می شوید چون اورا دوست دارید

با لبخندی آمدنش را خوشامد می گویید

و او با پوزخندی گوشه ی سمت چپ لبش به شما می گوید:"خسته نشدی از این زندگی نباتی؟چقدر بی تفاوتی!"

و آن وقت شما به شدت احساس ندامت می کنید از اینکه هر وقت در خال انفجار بودید لبخند زدید و گفتید بیخیال،بذار فقط خودم بکشم...

هنوز هم گنگید که آیا این ندامت درست است یا نه...یعنی شیوه ی شما درست بوده یا نه!

---------------------------------------------------------------------------------------------------

این صرفا یک تصور بود...!

---------------------------------------------------------------------------------------------------

این اتفاق در باره ی خیلی های دیگر هم می افتد

از معلمان عزیزتان(!!!) گرفته تا کسانی که از همه به شما نزدیک ترند

همه ی آنها درباره  ی شما تصوری نادرست دارند ولی چه می شود کرد؟!

صبر می کنید و می گویید هر چه می خواهند فکر کنند؟

یا ناگهان روشتان را تغییر می دهید؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------

آخرین تصمیمم برای رشته:انسانی-عرفان

--------------------------------------------------------------------------------------------------

یا زهرا

[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 21:43 ] [ حمیده ] [ ]
دیروز رسما وارد 16سالگی شدم

نمی دونم من همونی هستم که باید باشم یا نه؟

همون دختر 16ساله ای که از بچگی تو رویاهام بود...

.

.

.

حس می کنم چیزایی که برام خیلی مقدسن دارن تو زندگیم کمرنگ میشن

مثلا شهیدا

کافیه که فقط سلام بر ابراهیمو بگیرم دستم بخونم..؟همونطوری که آن شرلی رو میخونم...

شعار بدم که فلان کار خوبه فلان کار بده ولی زیر گوشم یکی باشه ازم رنجیده باشه

نمی دونم

مثل همیشه از خودت میخوام آدمم کنی

کاری کنی امسالم با پارسالم فرق کنه!یعنی بهتر بشم

عاچقتم...

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 18:49 ] [ حمیده ] [ ]
یه عمو نوروزه پشت چراغ قرمز داشت اینو میگفت...

اون آرزو هاییم که خصوصی نیستن و میشه به زبون اوردشون(نوشتشون)زیادن ولی..

آرزو می کنم تو سال جدید،من از اینی که الان هستم خیلی بهتر باشم

و همه ی آدم ها هم!

آرزو می کنم تو سال۹۱ همه ی بیمارستانا ورشکست بشن

و همه ی گل فروشیا میلیاردر!

هیچ کس بد دیگری رو نخواد

هیچ عمو نوروزی برای پول در اوردن تو سرما پشت چراغ قرمز نخونه...هیچ سفره ای بدون نون نباشه

هیچ کس "درد" نداشته باشه

خلاصه چی بگم دیگه..آرزو هام و دعا هام تمومی ندارن

من نمی دونم چرا،به دعای سر سال تحویل خیلی اعتقاد دارم.تا حالا هم دقت نکردم ببینم برآورده شده یا نه ولی هرسال سر سال تحویل کلی دعا می فرستم پیش خدا!

منو موقع تحویل سال دعا کنید!

دیگه حرفی نیست

سال جدید بر همه مبارک(چه جمله ی جدید و بکری!)

 

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 12:34 ] [ حمیده ] [ ]
من الان نه به پوچی رسیدم و قصد خودکشی دارم...

نه افسرده شدم و یه گوشه کز کردم...

نه شکست عشقی خوردم...

و نه هیچ مشکل دیگه ای!

حتی سعی کردم مشکلات قبلیم یادم بیاد ولی نیومد

شاد شادم!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


نشستم منتظر عیدخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

و بهار

و تولدم

تنها چیزی که اون ته مهای مغزم اذیتم می کنه اینه که فکر میکنم بزرگ نشدم

اصلا!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

و در آخر...

خدای خوب و نازم!

دوباره ازت میخوام از خودت دورم نکنی.

چون اگه ازت دور بشم دیگه هیچی ندارم...هیچی!

 

[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 16:6 ] [ حمیده ] [ ]
تا حالا شده تو مغزت خلا باشه؟

یعنی نه گریه کنی نه بخندی

نه ناراحت باشی نه خوش حال

نه کسی رو دوست داشته باشی نه ازش بدت بیاد

و وقتی معلمت میگه این چه نمره ای بود فقط نگاهش کنی و بگی چیکار کنم؟

خنثای خنثا

بی تفاوت بی تفاوت

عین سیب زمینی!

حالتی که من الان دارم...

[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 20:12 ] [ حمیده ] [ ]
[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 12:55 ] [ حمیده ] [ ]
سر کلاس مهارتی دیروزمون بحث سر شادی بود

اینکه شادی واقعی چیه...اینکه شادی با سرخوشی از زمین تا آسمون فرق داره.

بحثش جالب بود.به این فکر کردم چند درصد از شادی های زندگیم که من شادی دیدمشون سرخوشی بودن؟

تقریبا دیگه همه نمره های ترممو میدونم.کمتریناش ریاضی و فیزیک و شیمی و هندسه بودن!

نمیخوام مامانم اینا فکر کنن دلیل علاقم به انسانی علاقه نداشتن به دروس ریاضیه.به خاطر همین تصمیم گرفتم این ترم ریاضیمو تقویت کنم

خدای خوب نازم کمکم کن همیشه بهترین تصمیمو بگیرم

عین یه عروسک خیمه شبازی منو بگیر تو دستای خودت و رهام نکن!

 

[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 18:9 ] [ حمیده ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به رسم ادب سلام!
درباره ی اینجا توضیح بدم؟...نمیدونم
درباره ی خودم؟...نشناختم
شما...؟ اگه اومدین و نظر دادین ممنون و اگه نه گله ای نیست.
همین!
امکانات وب